*و زخم های من همه از عشق است، عشق ، عشق ، عشق

سخن از بانوی دل گرفته ی شعر است، سخن از سلاله ی درخت و آب و آیینه،فصل تولد زنی از جاری ترین روشن های جاوید
حواترین کلمه ی معاصر **** فـــــــــــروغ فرخــزاذ **** 
ترانه ای به نام (پنجــــــــره) رو تقدیم دوستانم میکنم که در کتابم برای فروغ نگاشته شده است.
یه پنجــــــــــره کافیه تا عادت کنم به دیدنت!
حتی بدون پنجـــــــــره کم نمی یاد شنیدنت!
عطــــر ستــاه ها رو با یه پنجره بو می کشی!
تو با زلال پنجــــــــــــره تا باغ دل جـو می کشی!
از خــــونه ی عروسکــا سایه ی کاج کاغـــــذی
تا فصل خشک رابطـــه! تا لمس تاج کاغـــــــذی!
تا هر کجـــــا تو میرسی یه پنجـــره واسه ت بسه!
تو شاعر پنجــــــــره ای که فصل سرما بی کسه!
با پلک خیس پنجــــــــره آسمــــون و تر میکنـــــی
تو با همون یه پنجــــــره خـــدا رو بـاور میکنـــی!
غریبه بودی اما من من از تو پُرتر از دیروز! من و تو روز شب بودیم بگو، تقصیر کی بوده تلاقی، اشتبا بود و تقدیم به اونا که عشق و بیراهه رفتن!!!
ردپای روشن دوستانمو روی ماسه های جغرافیای ترانه به انتظار می شینم
همیشه آشنای تو
تو سهم من نبودی و
تمام من، برای تو
تو از من، خالیه هر روز!
من از تو گرم تابستون!
تو اما سردی ِتن سوز!
نبود امکان همراهی
اگر چه راه پیدا بود
من و تو گرم گمراهی!
که تو فال هم افتادیم!
چی باعث شد، نبینیم و
ندیده دل به هم دادیم؟!
جدایی، بهترین راهه!
دیگه تاول زدن بسه
تو این تقدیر بیراهه!
یه ترانه به قلب روشن شما ترانه دوستان
"اگه میخوای بری سفر"
اگه میخوای بری سفر
قلبت و جا بذار برام
خبر بده به کوچه مون
یه رد پا بذار برام
اگه میخوای بری سفر
تنهایی هات و بم بده!
خاطره هام و تازه کن
حتی لبات و بم بده
برو ،ولی نذار چشات
آفتاب این و اون باشه!
نذار حریم شونه هات
با همه مهربون باشه
تو باغچه ی کوچیک دل
سیب نگات و چال بکن
مث یه چشمه باش برام
ریشه هام و زلال بکن
من از تو میرسم به من!
به هرچی که بی انتهاس
دوس دارم آی من و تو
هجای سرخ لب ماس
اگه میخوای بری سفر
قلبت و جا بذار برام
نباشی خونه زندونه
یه کم هوا بذار برام
سند بزن به نام من
هم دلت و هم چشاتُ
اونوخ نمی تونی یه روز
پس بگیری خنده هاتُ
|
بهــار چابـوک[36] ایمیل جهت ارتباط: banoyetaraneh@yahoo.com هرگونه سفارش ترانه و شعر پذیرفته میشود. از تعامل با دوستان عزیز خوشحالم میشم. |