دیگه هیچی بین ما نیست
من و تو از هم بریدیم
یه حصار سرد و سنگی
بین دستامون کشیدیم
هیچ بهونه ای نمونده
واسه ی به هم رسیدن
فرصتی نمونده باقی
واسه همدیگه رو دیدن
نقطه ی رسیدن ما
چندتا باور سوزونده اس
چندتا خواب ناتموم و
چندتا نامه ی نخونده اس
آخ،چه اشتراک تلخی
جرأت یکی شدن نیست
ساقه هامون و بریدیم
دیگه نای پا شدن نیست
حالا قلب مرده ی ما
پر تردید و سؤاله
ما رسیدیم به حقیقت
که جدایی یه زواله
|
بهــار چابـوک[36] ایمیل جهت ارتباط: banoyetaraneh@yahoo.com هرگونه سفارش ترانه و شعر پذیرفته میشود. از تعامل با دوستان عزیز خوشحالم میشم. |