مجنون بلیط خوشبختی میگیرد و بایکی دیگر که اسمش لیلی نیست
به سینما میرود ،مجنون چیپس های فلفلی را قورت میدهد
بوسه های این دختر غریبه
لیلی روی کتاب نظامی خوابش می برد ، مجنون دیر به خانه می آید
بوی تند ادکلن زنانه از لبهای مجنون آویزان می شود .
لیلی هنوز خواب است ،او خواب می بیند که نظامی به صورت مجنون تف می اندازد.
|
بهــار چابـوک[36] ایمیل جهت ارتباط: banoyetaraneh@yahoo.com هرگونه سفارش ترانه و شعر پذیرفته میشود. از تعامل با دوستان عزیز خوشحالم میشم. |