می خوام تو خورشیدم باشی ،تو این شبای بی کسی
می خوام با برق چشمکات ،به داد چشمام برسی
می خوام تن پنجره رو جلا بدی با نفسات
سکوت کوچه بشکنه با شعر سبز خنده هات
بهار و وردار و بیار،بکار تو باغچه ی دلم
به جای عیدی دلتو بذار رو طاقچه ی دلم
تنهاییمو ورق بزن زیر عبور خاطره
ثانیه های عاشقی موندنیه نمی گذره
حادثه ها رو تازه کن ،با مژده ی اومدنت
بذار نلرزه شونه هام با تکیه کردن به تنت
تو بوی سیب و گندمی،بذار دلم خطا کنه
سر دو راهی بمونه ،دوباره اشتبا کنه
با تو چیزی کم ندارم ،بهشت و من می خوام چیکار
بذار جریمه ام بکنن واسه یه کم سیب وانار
دلم می خواد گریه کنم
وقتی پر پرنده ها رو می شکنن
وقتی با کندن گلا
پروانه رو خط می زنن
پرنده های آهنی تو آسمون
اما قناری تو قفس زندونیه
پاک نمی شه خاطره ی تبر تو ذهن جنگلا
بازم تن سبز درختا خونیه
بیا و دستاتو بذار تو دستای عاشق من
تا نذاریم مزرعه مون فنا بشه
من نمی خوام که خونه های آهنی
تو دلای شیشه ایمون بنا بشه
پرنده هم سهمی داره
تو آسمون مزرعه
ما می تونیم بهش ندیم
اما خداش نمی گذره
معنی نداره آدما
رو حرمتا پا بذارن
باید میون حرفاشون
به جای «من» ما بذارن
دیگه هیچی بین ما نیست
من و تو از هم بریدیم
یه حصار سرد و سنگی
بین دستامون کشیدیم
هیچ بهونه ای نمونده
واسه ی به هم رسیدن
فرصتی نمونده باقی
واسه همدیگه رو دیدن
نقطه ی رسیدن ما
چندتا باور سوزونده اس
چندتا خواب ناتموم و
چندتا نامه ی نخونده اس
آخ،چه اشتراک تلخی
جرأت یکی شدن نیست
ساقه هامون و بریدیم
دیگه نای پا شدن نیست
حالا قلب مرده ی ما
پر تردید و سؤاله
ما رسیدیم به حقیقت
که جدایی یه زواله
در دست های تو
در دست های توبه خواب میروم، در دست های تو،....
لای نی لبک انگشتانت صدا میشوم، و فریادم میرسد به گوش های کرِ عشق
ای همیشه در من ، در دست های تو ، تابستان را جرعه جرعه نوشیدم و هیچ زمستانی سردم نکرد
دست هایت را به من ببخش.
خاطره های سوخته
زمان گذشت و 1385 خاطره به سر مشق های کهنه ی زندگی اضافه شد،فاصله ها در پستوی خاطرهایمان رشد کرد و فرصت عاشق شدن و عاشق ماندن ،از برگه های تقویم گرفته شد
ومن .... در 29 اسفند-
1385 بار قسم خوردم دوستت دارم
و تو .... تنها ، نگاه کردی
فریاد از خاطره های سوخته
سیب سرخ آرزوهام
کال از نبودن تو
هق هق یه شعر تازه
واسه ی سرودن تو
قصه ی عاشقی من
میره تا شروع بارون
مرغ دل با شوق پرواز
اما تو حصار زندون
شعر من حسرت کوچه اس
تو عبور یه مسافر
غزلم سوز یه داغه
از نبودن یه عابر
تن این کوچه ی سنگی
همه حس انتظاره
می تپه قلب خیابون
چشم جاده بی قراره
نبض تکراری گریه
گل پرپر شده ی دل
قایق خاطره هامون
خیلی وقته مونده تو گل
همه جا بوی شکایت
از یه عهد سر شکسته
فکر پروازی دوباره
نمی شه با بال بسته
داغ این عهد شکسته
می پیچه تو نفس من
قصر دیدار من و تو
عاقبت شد قفس من
با تو چیزی کم ندارم،بهشت و من می خوام چیکار
بذار جریمه ام بکنن،واسه یه کم سیب و انار
تو بوی سیب و گندمی،بذار دلم خطا کنه
سر دو راهی بمونه ،دوباره اشتبا کنه
دوستان عزیز علاقمند به ترانه های جدید بهار می توانند برای دیدن آنها
به صفحه ترانه ها که آیکون آن درسمت راست صفحه است مراجعه کنند
و اگر شخصی قصد استفاده هنری از آنها را دارد می تواند با شماره تماسی
که در قسمت شناسنامه نوشته شده تماس بگیرد.
علاقه مندان به نثر های معنوی می توانند
با کلیک روی آیکون زمزمه ها که در سمت راست همین صفحه است
به آنها مراجعه کنند. نظر یادتون نره
دیروز روسری ام را باد برد،مادرم لب هایش را گاز گرفت ،
غریبه ای آنطرف خیابان چند متلک نشخوار کرد و تو فقط لبخند زدی .
امروز روسری ام را شل تر بستم، به خاطر تکرار لبخند تو
و نه هیچ چیز دیگری.
معصومانه کنار خیابان ،کودکی ات حراج می شود
دست هایت در حسرت لمس عروسک سارا،به غریبه ها سلام می کنند
آقا گل نمی خرید؟
شب که آرام آرام کوله بارش را پهن می کند،
تو هم برمی گردی به آرزوهای نچیده ات
هیچ کس نمی داند ، چه کسی کودکی تو را اینقدر ارزان حراج کرده است.
|
بهــار چابـوک[36] ایمیل جهت ارتباط: banoyetaraneh@yahoo.com هرگونه سفارش ترانه و شعر پذیرفته میشود. از تعامل با دوستان عزیز خوشحالم میشم. |