" بستری"
به بیمارستان میروم
تا شعرهایم را بستری کنم!
چند روز است از دهان کلمه هایم خون می پاشد
روی فقرات کاغذها.
****
"..."
حوصله ام که سر میرود
اتاقم غرق میشود!.
****
"مسیر پرواز"
شاید دیشب شعری گفته ام
که امروز چشمانم مسیر پرواز پرنده ها را
حدس میزنند.
****
"مرور"
روز از نو شروع میشود
تا آدمها کهنگی شان را مرور کنند!
آه...
آدمها ورژن جدیدی ندارند!.
هر روز آرزو میکنم مارمولکی گنده،
گوشه ی اتاقت اتراق کند،
تا ترست را میهمان آغوشم کنی!!
*****
شغل!
شغلم را نمی دانم!
اما، اهل حساب و کتابم
سرم، شاگردهای کلاس اولی را
یاد صفــر می اندازد!
*****
سرپوش!
فرصت که میکنم
شعری قاب می گیرم
تا روی یکی از ترک های قلبم،
سرپوش بگذارم!

راز چشمات چیه که
آدم و درگیــر میکنه؟!
لذت داشتنت و
یکدفه تکثیــر میکنه!
می کشی آدمو سمت هر چی که چشات بخواد!
راز چشمات چیه که، زندگی پابه پات میاد؟!
می تونم دنیامو با جنس نگات، بنا کنم
عشق تو قدرتش و میده که ادعا کنم
ادعا کنم که سیب نفسات، سهم منه
کسی این بهشت و از دنیای من نمی کنه!
راز چشمات، چادر شب و کشیده از سرش!
برق چشمات به تنش نشست و ریخت کرک و پرش!
با تو روشنم اگه زل بزنی بودنم و !
قصه، با راز چشات نمی رسه به آخرش
این متن را تقدیم می کنم به تمام قلم هایی که عاشقانه به سپیدی کاغذ بخشیده می شوند!!
معنای واژه ها را نیافتم، وقتی کلمه از ثانیه ها کولی می گرفت و عجیب ترین باور
پشت پلک های خیابان رنگ می باخت!
نگــاه کن، شاید تناسب خاطره هایت به ارتکاب آخرین گنـاه بیارزد!
پشت این مسمومیت ابدی،مشتی استخوان،به کمبود کلسیم دچارند
و آسمان حاوی بطن چپ حادثه ای ناگوار است!
بیا شعری برایت بخوانم
شعری از پریروزهای اتفاق، شعری از حدود و تحکم!
شعری که وزنش را سنگینی زمانه به ریش زندگی بسته است!
افکارت را ببخش به سپیدی کاغذ، اینجا ابهت از پای قلـــم دریغ نمی شود!
و شاعـــــر پشت میـز افکارش، بعد از سالها یاد گرفته است، باید از صفحه های شعرش
کپی بردارد
تا هر روز با اصل سلول های خاکستری اش تطبیق دهد.
...
|
بهــار چابـوک[36] ایمیل جهت ارتباط: banoyetaraneh@yahoo.com هرگونه سفارش ترانه و شعر پذیرفته میشود. از تعامل با دوستان عزیز خوشحالم میشم. |